دلنوشته ....

یا ابا عبدالله الحسین

دلنوشته ....

یا ابا عبدالله الحسین

دلنوشته ....

و محرم از راه می رسد ....

کدام را می خواهید؟
نتیجه ی نوشتن
آخرین حرف های شما
آنکه مینویسد

۶۵ مطلب با موضوع «دلنوشته» ثبت شده است

همه ی آدم ها دونفرند ...


یکی خودشان است و دیگری ، خود درونشان ...

من هم مثل همه دو نفرم . 


یک من وجود دارد که آدم های کوچه و بازار او را می شناسند ...

نامش را ، پدر و مادرش انتخاب کرده اند و فامیلی اش را پدربزرگش ...


این من ، یک سن مشخص دارد ، یک جنسیت مشخص ، و یک مقدار ثروت مشخص تر(!) ...

چهره اش را هم خدا انتخاب کرده و کسی است که اطرافیانش ، او را می بینند ...


اما آن یکی من ، اوضاعش کمی فرق می کند . او نامش را خودش انتخاب کرده و اهل گذاشتن فامیلی روی خودش نیست ....

او گاه پیر نود ساله می شود و گاه کودک نُه ساله ...


گاه ، زن می شود و گاه ، مرد ....


ثروتش هم مثل سکه های که در جیب تاجران جیرینگ جیرینگ می کنند نیست .

ثروتش کاملا معنوی است ... 

ثروتش علم است و علاقه است و استعداد ...


این من ، چهره اش را با دست های خودش ساخته ... اما نه چهره ای که بین عموم مشهور است ، چهره ی او ، حاصل انعکاس رفتار هایش است ...

 

منِ درونِ من ، پیش کسانی رخ نمایی می کند که به او اهمیت می دهند . جاهای ناشناس خودش را در معرض دید قرار می دهد و شروع می کند به سخنرانی ...


منِ درونِ من ، حرف هایش را در فضایی مثل اینجا منتشر می کند ، آزادانه به همه لبخند می زند و زندگی کردن را به من اصلی یاد می دهد ...


خلاصه اینکه ، آن سویِ من ،  یک منِ دیگر نشسته که بی سر و صدا می آید و می رود ولی عطرش هیچ وقت فراموش نمی شود ... 

منی که آن سویِ من نشسته ، واقعی ترین چهره من است ....


شما هم منِ درون ، دارید؟  

  • paradox

کتاب خوندن ، شعور ، فرهنگ و تجربه ی آدمو بالا میبره ...


با خوندن کتاب ، بدون اینکه زحمتی به خودم بدم میتونم تو جاهای مختلف ، کنار آدمای مختلف باشم و چیزایی رو تجربه کنم که محاله تا آخر عمرم  تجربه شون کنم  ...


کتابا ، بهم توی چالشای زندگی کمک میکنن ... 

من عاشق اینم که گوشه ی جلد کتابم ورق ورق بشه ...

 اصلا کتاب یه دنیای باحاله که محاله ازش خسته بشم:)


یه چن تا سوال دارم ازتون... میشه لطف کنین و بهشون جواب بدین ؟

1) بهترین کتابی که تو زندگیتون خوندین اسمش چیه؟

2) تا حالا شده کتاب قرض بدین ؟

3) اکثرا چه زمانایی ، تو چه جاهایی کتاب میخونین؟

  • paradox

گاهی باید سوار تاب شد و مثل کودکی ها ، تاب تاب عباسی را خواند ...


گاهی باید دختر کوچک درون خود را آزاد کرد و گذاشت برای خودش ساعت ها ، زیر نور ماه ، بازی کند و شعر بخواند ...


بعضی شب ها باید ، دوبال از فرشته های خدا قرض گرفت و پرواز کرد سمت آسمان ...


و از بالا نگاه کرد به درخشش مصنوعی شهر .... 


به چراغ هایی که بالاخره یک روز ، برای همیشه خاموش می شوند و جایشان را چراغهایی دیگر پر می کنند ...


بعد ، دست ماه را گرفت ، گونه ی درخشانش را بوسید و گفت : تو برای همیشه پیشمان بمان ، خب؟


و بعد ، دختر کوچک درون خود را به تابی که از دست های خدا تا پایین کشده شده ، سپرد و نرم نرمک در آغوش ماه خوابید ...


گاه باید رویا بافت ، گاه باید دختر بود ... گاه باید زندگی کرد ...

  • paradox

پاییز جان ، سلام


خوش آمدی به امسال من


دلم برایت تنگ شده بود 


برای برگهای نارنجی ات ، برای راه رفتن رویشان.... 


برای آن سرماخوردن ها ، فنجان های داغ چای و قهوه 


و آن عاشق های درمانده ای که دلشان را پر میکنی از غم فراق 


دلم خیلی برایت تنگ شده بود


خوش آمدی عزیز


شر شر بارانت را نثار گوش های خسته ام کن ، ای فصلی که از بهار بیشتر دوستت دارم ...


 ( مرسی که هستی :) )


  • paradox

مهدی (عج) جان ...


باز هم هفته به سرانجامش رسید و تو نیامدی ...


باز ، چشم های منتظران تر شدند و تو نیامدی ...


باز ، خورشید ، پشت کوه ها ، به خواب رفت و تو نیامدی ...


باز ، ماه به زمین سلام گفت و تو نیامدی ...


+++


دوست عزیزی که داری این پست رو میخونی ، یه لطفی کن ، از امروز ، به مدت یک ماه ، یعنی تا آخر مهر ، بیا و یه 


گناهت رو ترک کن ... فقط یه گناه  ! 


این حداقل کاریه که میتونیم برای ظهور هر چه زودتر امام زمان (عج) انجام بدیم ... 



  • paradox

عاشورا که می رسد 

دست های بریده ی حضرت عباس ( علیه السلام )

گریه های حضرت رقیه (سلام الله علیها )

تشنگی حضرت علی اصغر ( علیه السلام )

غم خواهرانه ی حضرت زینب ( سلام الله علیها ) 

و سر بریده ی امام حسین ( علیه السلام ) برایم به تصویر کشیده می شوند  .... و چشمم ، فریاد اشک سر می دهد ....


+++


سری به نیزه بلند است در برابر زینب


خدا کند که نباشد سر برادر زینب



  • paradox