( دوستان عزیز ونویسنده ی محترم اگه با قرار گرفتن رمانتون در این سایت مخالفین به ما اطلاع بدین تا از روی سایت برش داریم . مرسی از همکاری شما )

" مقدمه"
زندگی ما آدمها پراز قصه های ریز ودرشته که اگه بخواهیم سفره ی دلمون رو پهن کنیم میشه
مثنوی هفتاد من...!
قصه هایی که نخونده گوشه ی ذهنمون میمونه و و فقط گاهی اونها رو دوره میکنم.
وقتی از سر تفریح سنگی رو تودل یه دریاچه ی ساکت و آروم پرت کنی ...اول دایره های کوچیکی
درست میشه و به دنبال اون دایره های بزرگ و بزرگ تر...
و این دایره ها اونقدربزرگ میشن که یادت میره سنگ ریزه رو دقیقا کجا پرتاب کرده بودی...
توی زندگی ما آدمها هم تصمیم های کوچک اما تاییر گذارمون حکم همون سنگ ریزه رو داره که
توی دل روزگارمون پرتاب میشه....و به دنبالش اتفاقات ریز و درشت توی دل هم جون میگیرند ...
تصمیم هایی که نه تنها مسیر زندگیمون بلکه حتی همسفر هامون رو هم عوض میکنه...

....

برای خوندن ادامه ی این رمان بسیار بسیار زیبا اینجا کلیک کنید !