بیچاره عینکم ...

یکی از آن چیزهایی ست که کاملا نسبت به آن بی توجه ام !

بعضی روزها آنقدر کثیف می شود که وقتی به چشمم می زنمش ، حس میکنم در یکی از روستاهای گیلان نشسته ام و مه جلوی دیدم را گرفته



بعضی وقت ها حس میکنم آن را از انتهای یک سطل آشغال پیدا کرده ام 


وگاهی ، آن را زیر دست و پای اطرافیانم می یابم و با یک لبخند آن را به چشمم می زنم



خلاصه اینکه این عینک خیلی وقت است با آه و ناله و نفرین ، جلوی چشم من می ایستد 

شک ندارم اگر دهان داشت ، یک فحش غلیظ نثارم می کرد :))




*اعترافات یک عدد شخص عینکی 

*مثل همیشه : زاده ی ذهن بنده :) 



/////////////



+ اینکه از شادیامون حرف بزنیم خوبه .... اما بهتره حواسمون باشه با شادیامون ، چشم دیگرانو در نیاریم :)