گاه به آدم های توی خیابان لبخند می زنم

برای یک کودک مسخره بازی در می آورم تا بخندد

وقتی در اتوبوس ، پیرزنی با یک سبد پر از خرید از راه می رسد ، 

از جایم بلند می شوم و با تمام خستگی که دارم ، می ایستم تا پیرزن بنشیند

وقتی از گرمای وحشتناک تابستان به ستوه می آیم ، لب به شکایت نمی گشایم ، اخم نمی کنم ، با مردم رهگذر بد برخورد نمی کنم...

وقتی به یک طبیعت می روم ، بی توجه به سر و صدای دوستان و خانواده ام که مشغول  تفریح هستند ، سمت یک ...

....

برای خوندن ادامه ی این متن فوق العاده و لطیف اینجا کلیک کنید!