ما هم را دوست داریم ....

خیلی ...

آنقدر که وقتی او گریه می‌کند ، من هم گریه میکنم ...

 

دوست داشتن ما از آن دوست داشتن هایی نیست که دوتایی ، اتفاقی ، در یک پاساژ ، یک پارک ، یا دانشگاه ، چشم در چشم هم شویم ویک دل نه ، صد دل عاشق شویم !!!


ما از آن هایی نیستیم که دست در دست هم ، در یک کافه بنشینیم ، او بخواند ، من گیتار بزنم!!!

راستش را بخواهید از نوشتن این واژه ها هم خنده ام میگیرد:)

 مااز آنهایی هستیم که جای کافه رفتن ، در فلاسک، چای می‌ریزیم و میرویم وسط چمن پارکی که معلوم نیست قبل ما چه چیزهایی رویش ریخته ، می نشینیم ....

 

ومیان جیغ و داد بچه هایی که در صف سوار شدن تاب ، ایستاده اند و دعوا میکنند، با فریاد با هم حرف می زنیم و هر از گاهی توپ والیبال پسر های جوان روی سرمان فرود می آید...

 

مادوتا همیشه در بازار های شلوغ و پلوغ به خرید می رویم!

(یک چیز را در گوشی به شما می گویم ، بین خودمان بماند ها! ) :

ما دو بار ، در همین بازار ، هم را گم کردیم و به سختی پیدا !!! خب بازار است دیگر!! 


اما ، این یک چیز را خوب می دانم : ما دوتا که ساده هم را دوست داریم ، وقت پیری ، وقتی که کمرمان دولا می شود و چهره مان چروک ، وقتی صدایمان به خاطر شش های درب و داغانمان ، گوش خراش می شود ، بیشتر پیش هم می مانیم ... 

:)


***

این را هم بخوانید . قشنگ است !!!

ما!