آهای کسی که دوستت دارم! اسمت چه بود ؟! آهان! سارا بودی !
ببین سارا‌ !
من از آن دست مرد هایی نیستم که فرت و فورت برایت قربان صدقه بروم ! 



من نه بلدم شعر بگویم .... نه از زلف تو حرف بزنم و نه برایت محفل ادبی برپا کنم



من فقط بلدم نان داغ ، صبح جمعه بیاورم سر سفره و دوتایی با هم یک کله پاچه ی حسابی بزنیم بر بدن !

حالا بگو ببینم ! با من ازدواج میکنی؟