اینا کاملا نسبت به پست بی ربطن :)  :

 قلب ، میخش کوبد و

  دل قاب را آویزد و

   عقل گوید راست نیست

           


                ****               

مغز کوته فکر من با یاد تو گر شد رشید

دست من گیر و دگر من را مران از خویشتن


****


هر شب از آوای تو چون که شبم لبریز بود

            بر جماعت گفتی و دیوانگی گفتن نداشت        



++++++++++++++++++++


فرض کن

پاییز باشد و حال هوای شهر ، بغض آلود



تصویر دختر خردسالی در ذهنت حک شده باشد و دست های بریده ی مردی بزرگ .....


در گوشت صدای گریه ی ضعیف نوزادی بپیچد و ناله های یک مادر



و تو ، یک جامانده باشی .... کسی که جامانده از قدم زدن در راهی که به سرچشمه ی عشق می رسد


و کسی باشی که دلت پر زده است برای صحرایی که نامش را کرب و بلا گذاشته اند ....


کرب و بلایی که تا ابد ، کرب بلا می ماند ....

و همانطور که چشمت به پرچم یا حسین دوخته شده است زمزمه کنی : 


اربعین آمد و اشکم ز بصر می آید

گوییا زینب محزون ز سفر می آید

باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست

کز اسیران ره شام خبر می آید .....

صامت بروجردی


لینک :  جاذبه عشق 
لینک : زیر بارون
لینک : اربعین

راستی یادم رفت بگم این صدمین پستمه .... خیلی دوستش دارم ... حس معنوی قشنگی داره 
نظری اگه راجب وب دارین با کمال میل میشنوم :)