گله کن دل که به جز من نرسد کس به صدایت ! ( همینجوری یهویی الکی بی ربط :)) )

++++

تا می آیم روی کارم متمرکز شوم ،

 ذهنم شطرنجش را پهن می کند وسط کارم  ، چهارزانو می نشیند ، دست هایش را به هم می مالد و می گوید : خببب!!! نوبتیم اگه باشه  ، نوبت بازیه!


تا می آیم ، یک کتابی چیزی خیر سرم بخوانم ، عینکش را به چشمش می زند  دیوان حافظ باز می کند و برایم غزل الا یا ایها را می خواند !!!


وقتی هم می روم کمی استراحت کنم ، یک کیلو سبزی می آورد تا دوتایی باهم پاکشان کنیم !!!!


+ از جمله درگیری های من و ذهنم :) 

++ شغلی که از ته ته ته قلبتون دوست دارین چیه؟ ( چرا من خودم جواب نمیدم به این سوالا ؟ )