من عاشق بوی نوزاد ، لبخند عمیق کودکی در خواب وعطر چای هل دار مادربزرگ ، در صبح های جمعه ام .... 

 من ، عاشق چرت زدن های سر کلاس درس 
و خندیدن هایی هستم که دلم را به درد می آورند و اشک از چشمان جاری می کنند ...

من  قهقهه ی یک کودک ،  راه رفتن با پای برهنه روی شن های گرم ساحل   و ساعات تحویل سال را بی نهایت دوست دارم ...


من عاشق بوی قرمه سبزی مادرم  ، 
بوی نان سنگک داغی که پدر می خرد
و عطر ملایمی که همیشه اطراف گل فروشی شهرمان ، به مشام می رسد ، هستم ...


من ،
دوست دارم شکست خوردن در بازی هایی را که یک کودک ، رغیبم است ...
و حس گرمایی را که در خانه_ وقتی باران  می بارد _ جریان دارد  ...


من عاشق برف بازی و یخ زدن نوک انگشتان و سرخ شدنشان ، عاشق لیز خوردن روی یخ و ستاره ها در شب هستم ...
 
و من بیش تر از همه ی اینهایی که گفتم ، عاشق تو ام ... حال ، خودت حساب کن که چقدر دوستت دارم ... :)