این روزها حس میکنم ما آدم ها مهربانی را ، محبت را و خوب بودن را از یاد برده ایم . دیگر فداکاری و ازخودگذشتگی و مرام ، پررنگ و جذاب نیست .

 

 

ما ، وقتی برای چند دقیقه ، کسی که با او قرار داشتیم دیر می آید ، یک خط پررنگ می اندازیم بین ابروهایمان و هی برای آن شخص ، چشم غره می رویم .

بدون آنکه دلیل دیر رسیدنش را جویا شویم ، در ذهنمان یقه اش را میگیریم و می کوبیمش به یک ماشین !

 

انگار نه انگار همه ی ما ادم هستیم و مثل هم ...

 

یا مثلا وقتی دوستمان پس از چندین سال رفاقت با ما ، ناگهان خلق و خویش عوض می شود و با ما بدرفتاری میکند ، پامیگذاریم روی تمام محبت هایی که در حقمان کرده و با مشت می رویم سراغش!

انگار نه انگار یک روزی ، این دوستی که داریم با نعره پرتش میکنیم یک گوشه ، پولی به ما قرض داد و دیگر سراغش را نگرفت ....

 

 

یا وقتی وارد یک خانه می شویم و می بینیم حسابی بهم ریخته است ، در دل یک نچ نچ حسابی نثار زن خانه می کنیم و بدون آنکه دلیل آن اوضاع را جویا شویم ، به او میگوییم : تنبل!

 

و وقتی یک مرد که در تمام مراحل زندگی اش موفق بوده و استوار ، دچار یک بحران مالی میشود و در کارش ضرر می کندیا هر اتفاق دیگری برایش می افتد ، دم گوش هم پچ پچ می کنیم : معلوم نیست مال چه کسی را خورده که اینچنین دارد بلا می بیند!

 

بله ! ما آدم ها خیلی چیز ها را یادمان رفته

 

 اما :

 

ما هنوز هم آدمیم و میتوانیم هرچه را که میخواهیم ، به مجموعه اخلاق هایمان اضافه کنیم و به کودکی که دارد توی کوچه بازی می کند جای اینکه بگوییم توپت را پاره میکنم ، بگوییم : منم بیام بازی ؟ J

 

***

 

*باور کنید اینها شعار نیستند! حرف هایی هستند برخاسته از دل و ذهن که خودم هم به شدت در تلاشم تا رعایتشان کنم!

*یک لطفی کنیم . در بحث ها و حرف هایمان با شخص دیگر _ درباره هر موضوعی _ باهم درست حرف بزنیم . به عبارتی دیگر : گفت و گو کنیم نه دعوا !