وقتی محرم میاد

حال و هوای دل آدمم عوض میشه

اصلا انگار محرم ، یه پیرهن سیاه تن دل می‌کنه

محرم که میاد

آسمونم فرق می کنه

دیگه مث همیشه آفتابی نمی مونه

اکثر وقتا ، خاکستری میشه و بارونی

محرم که از راه می‌رسه

با یه صدای طبل دل آدم می لرزه و دونه دونه اشک از زندون دل ، آزاد میشن

محرم که میاد دیگه کسی نمیگه : مرد که گریه نمی‌کنه!

همه گریه میکنن

کوچیک ، بزرگ ، پیر ، جوون ، دختر ، پسر ...

تو محرم همه عزادارن .... همه 

محرم که میشه

بوی نذری و اسپند و دود ، همچین دل آدمو تکون میدن که کنترل اشکا رو از دست میدیم ...

میدونی رفیق

محرم که میاد ، آدم شرم میکنه گناه کنه ....

شرم میکنه نمازاشو نخونه 

میدونی

محرم که از راه میرسه

همه چی عزادار میشه .... سیاهپوش میشه

دفتر شعرای شاعرا پر میشن از بیت های محرمی

و دفترچه  های نویسنده ها پر میشن از واژه هایی که لباس مشکی تنشونه

آره....

محرم که میشه

حال و هوای زمین وآسمونم فرق میکنه ...

التماس دعا ....