کاش می شد خود را وسط هفته ، از قید و بند درس و کار و زندگی جدا کرد و زد به دل جاده



کاش می شد یک خانه ی قدیمی در یکی از شهر های شمالی کشور داشت و داخلش نشست . بعد از پشت شیشه ی بخار گرفته به طبیعت نکاه کرد و کتاب خواند




کاش می شد بی دغدغه دوربین عکاسی را به دست گرفت و چیلیک چیلیک از اثر هنری دنیا عکس گرفت ....




کاش  امکان داشت با یک مشت دیوانه عین خود  ، سوار یک ماشین شد  ، آهنگ های شجریان را گوش کرد ، پفک نمکی خورد و انگشت های پفکی را لیس زد :)




کاش اینها ، در این زمان ، فقط یک رویا نبودند....