آنقدر می نویسم تا دنیا قبول کند نویسنده ام :)

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انسان» ثبت شده است

شنبه, ۳ آذر ۱۳۹۷، ۰۶:۵۸ ب.ظ paradox
متولد نمی شویم !

متولد نمی شویم !

ما آدم ها هیچ وقت ، زمانی که به دنیا می آییم متولد نمی شویم

زندگی همه ی ما ، یک‌روز از منجلاب روزمرگی بیرون می آید و خودش را در چشمه ی خودشناسی می شوید ....

 آن وقت است که می توانیم بگوییم ما متولد شده ایم ...

‌....افسوس که بعضی آدم های به دنیا آمده ، هیچوقت متولد نمی شوند ....



+++++++++++++



شما چی ؟ متولد شدین ؟ +

۰۳ آذر ۹۷ ، ۱۸:۵۸ ۷ گپ خودمونی درسته ۴ نچ !! ۰
paradox
سه شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۲۸ ب.ظ paradox
انسان مارک دار

انسان مارک دار


 

اکثر ما آدمها بدبختیم

بدبختی که شاخ و دم ندارد ، با یک قیافه  ی دلربا هم می تواند آدم ها را بدبخت کند ...


شاید بپرسید چرا ما بدبختیم


من به شما می گویم ما بد بختیم چون

چشممان وقتی از در نیمه باز خانه ی همسایه ، روی مدل پرده شان می نشیند ،

 سریع خودمان را به خانه مان می رسانیم و با دستی که روی کمر نشانده  ایم میگوییم : من فلان پرده را می خواهم ... پرده ی خانه من زشت است!



بعد ، هر چه در حساب بانکی فلک زده مان هست  بر می داریم و میشتابیم سمت بازار ...


ما ، وقتی می بینیم نوه ی عمه مان ، ماشین فلان قیمتی را خریده ، چشمانمان را باریک می کنیم و با خود می گوییم: من باید از آن ماشین ها بخرم . باید چشمش را کور کنم!



بعد ، هرپولی را که با زحمت جمع کردیم ، پهن می کنیم روی میز مرد دندان گرد نمایشگاه اتومبیل و ماشین را می خریم ...


یا وقتی ، جهت بهتر شدن رابطه ی فامیلی خانه ی خواهرمان دعوت می شویم، چشممان را مثل تلسکوپ این طرف و آن طرف می چرخانیم و هر چه که میخواهد دل تنگمان فردا از بازار بزرگ شهر می خریم ...



ما آدم بزرگ ها ، موقع لباس پوشیدن که می شود ، انگشتمان را لای دندانمان می گذاریم و با وجود صدها لباس نو با خود میگوییم : لباس هایم کم اند ... باید بروم بازار  و فلان مارک را بخرم


لینک : سادگی :)


زندگی ما ، خلاصه شده در ساعت مارک دار و کت مارک دار و روسری مارک دار

زندگی ما خلاصه شده در مدل مبل و اندازه ی خانه و به به و چه چه فامیل ها ...

دیگر وقتی به بازار می رویم ، جای خریدن کتاب های طلایی ، مجسمه های طلایی را می خریم که بوی بی فرهنگی می دهند ....



بحث ما زن ها شده لوستر و فرش و لباس مهمانی مان  ...

بحث ما مرد ها شده حساب بانکی و مدل ماشین وویلای فلان شهر و سفر به بهمان کشور


لینک: خوشبختی


ما آدمها خودمان را گم کرده ایم ، یادمان رفته وقتی بچه بودیم ، با لباس گِلی بازی می کردیم ،


 ظرف های خاله بازی هایمان پلاستیکی بودند ، و در کوچه ، با شلوار های سه خطی و توپ های سه لایه ی رنگیمان کیف می کردیم

ما انسان ها یادمان رفته ساده بودن را ، عشق را ، آرامش را



کاش ، جای اینهمه تکاپوی بی معنا ، جای اینهمه چشم فامیل را از حدقه در آوردن و جای اینهمه از خود به دور شدن ها ، کمی ذهن  و روح مان را زیبا و مارک دار کنیم و جای دویدن میان پاساژ های بزرگ ، پولمان را بگیریم دستمان و سمت کوچه های جنوب شهر برویم


بعد ، دستان زبر کودکی را در دست بگیریم و انسان مارک دار درونمان را زنده کنیم ...


*و باز هم سوال :) : میشه یه ویژگی تخیلی و فانتزی به انسان اضافه کنین ؟ ( مثلا پرواز کردن :) ) 

خوشحال میشم با هم کاردستی های ذهنی درست کنیم :)


۰۸ آبان ۹۷ ، ۱۸:۲۸ ۵ گپ خودمونی درسته ۴ نچ !! ۰
paradox
يكشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۳۰ ب.ظ paradox
انسان آبزی

انسان آبزی

تبعید شده بودم به زیر آب
فکر می کردند آنجا دیگر شورش به پا نمی کنم
فکر میکردند تک و تنها ، در غربت خودم می میرم
اما نه....
من دختری از جنس آب بودم


اعتراض های من با عوض شدن مکان زندگی ام تغییر نکرد
اتفاقا بیشتر شد
وقتی ، روی زمین ، به آدمهای بالاتر از خودم معترض شدم .... وقتی برخلاف میلشان جوابشان را دادم ... گوشه ی لباسم را گرفتند و پرتم کردند داخل زندان
اما زندان برایم بهتر بود 
چون آدم های همفکر خودم را آنجا یافتم
و باز اعتراض کردم
به انفرادی رفتم
زجر کشیدم ولی
باز هم پا پس نکشیدم


شکم گنده های کچل زورگو ، دور هم جمع شدند ، قهوه نوشیدندو پای برگه ی تبعید مرا امضا کردند...



یک شب ، بی خبر آمدند سراغم و مثل یک موش کثیف پرتم کردند بیرون ....
بعد مرا سمت ساحل بردند و با یک کپسول کوچک اکسیژن ، من را انداختند در عمقی که حتی یک غواص هم نتوانسته بود به آنجا شنا کند ...
اما من ،من بودم ...




صبر کردم و صبر کردم و صبر کردم
و آنجا ، در تاریک ترین بخش اقیانوس ، ماهی ها را برای دوستی برگزیدم ، راه تنفس زیر آب را از بر شدم و درست مثل یک ماهی شنا کردم
حالا ، تبدیل شده ام به دختر دریا ، کسی که شما بانام پری از من یاد می کنید ....



فقط این را بدانید من ، پری نیستم ، فقط یک انسان آبزیم...
انسانی که حالا ، اعتراض هایش را زیر آب می نویسد تا بالاخره یک روز آنها را از حلقوم آدمهای کثیف خودبرتربین بیرون بکشد
۰۶ آبان ۹۷ ، ۲۳:۳۰ ۱ گپ خودمونی درسته ۴ نچ !! ۰
paradox
پنجشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۰ ب.ظ paradox
عادت ها آدم ها را می سازند :)

عادت ها آدم ها را می سازند :)

عادت ها آدم ها را می سازند ... 
همه ی ما انسان ها دارای عادت هایی هستیم ... گاه این عادت ها فقط مخصوص خودمان اند گاه نه ...

بعضی از این عادت ها خوب اند و بعضی بد ... بعضی جدیدند و بعضی قدیمی ....

خلاصه اینکه همه ی ما مجموعه ای از عادت هایمان هستیم ...

زندگی ای که در آن عادت ها به روز نشوند و هرروز و هر روز تکرار شوند ، زندگی ای ، سخت و ناامید کننده  می شود ...

عادت ها ، آدم ها را تربیت می کنند ...

****

شما چه عادتای خوبی دارین ؟ بیاین یکم باهم حرف بزنیم :)
۱۲ مهر ۹۷ ، ۱۳:۱۰ ۷ گپ خودمونی درسته ۲ نچ !! ۰
paradox
دوشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۴۴ ب.ظ paradox
آن سوی من

آن سوی من

همه ی آدم ها دونفرند ...


یکی خودشان است و دیگری ، خود درونشان ...

من هم مثل همه دو نفرم . 


یک من وجود دارد که آدم های کوچه و بازار او را می شناسند ...

نامش را ، پدر و مادرش انتخاب کرده اند و فامیلی اش را پدربزرگش ...


این من ، یک سن مشخص دارد ، یک جنسیت مشخص ، و یک مقدار ثروت مشخص تر(!) ...

چهره اش را هم خدا انتخاب کرده و کسی است که اطرافیانش ، او را می بینند ...


اما آن یکی من ، اوضاعش کمی فرق می کند . او نامش را خودش انتخاب کرده و اهل گذاشتن فامیلی روی خودش نیست ....

او گاه پیر نود ساله می شود و گاه کودک نُه ساله ...


گاه ، زن می شود و گاه ، مرد ....


ثروتش هم مثل سکه های که در جیب تاجران جیرینگ جیرینگ می کنند نیست .

ثروتش کاملا معنوی است ... 

ثروتش علم است و علاقه است و استعداد ...


این من ، چهره اش را با دست های خودش ساخته ... اما نه چهره ای که بین عموم مشهور است ، چهره ی او ، حاصل انعکاس رفتار هایش است ...

 

منِ درونِ من ، پیش کسانی رخ نمایی می کند که به او اهمیت می دهند . جاهای ناشناس خودش را در معرض دید قرار می دهد و شروع می کند به سخنرانی ...


منِ درونِ من ، حرف هایش را در فضایی مثل اینجا منتشر می کند ، آزادانه به همه لبخند می زند و زندگی کردن را به من اصلی یاد می دهد ...


خلاصه اینکه ، آن سویِ من ،  یک منِ دیگر نشسته که بی سر و صدا می آید و می رود ولی عطرش هیچ وقت فراموش نمی شود ... 

منی که آن سویِ من نشسته ، واقعی ترین چهره من است ....


شما هم منِ درون ، دارید؟  

۰۲ مهر ۹۷ ، ۱۵:۴۴ ۱۰ گپ خودمونی درسته ۷ نچ !! ۰
paradox
شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۲:۱۹ ب.ظ paradox
دختر درون خود

دختر درون خود

گاهی باید سوار تاب شد و مثل کودکی ها ، تاب تاب عباسی را خواند ...


گاهی باید دختر کوچک درون خود را آزاد کرد و گذاشت برای خودش ساعت ها ، زیر نور ماه ، بازی کند و شعر بخواند ...


بعضی شب ها باید ، دوبال از فرشته های خدا قرض گرفت و پرواز کرد سمت آسمان ...


و از بالا نگاه کرد به درخشش مصنوعی شهر .... 


به چراغ هایی که بالاخره یک روز ، برای همیشه خاموش می شوند و جایشان را چراغهایی دیگر پر می کنند ...


بعد ، دست ماه را گرفت ، گونه ی درخشانش را بوسید و گفت : تو برای همیشه پیشمان بمان ، خب؟


و بعد ، دختر کوچک درون خود را به تابی که از دست های خدا تا پایین کشده شده ، سپرد و نرم نرمک در آغوش ماه خوابید ...


گاه باید رویا بافت ، گاه باید دختر بود ... گاه باید زندگی کرد ...

۳۱ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۱۹ ۹ گپ خودمونی درسته ۵ نچ !! ۰
paradox