آنقدر می نویسم تا دنیا قبول کند نویسنده ام :)

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «باران» ثبت شده است

دوشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۳۳ ب.ظ paradox
کاش من باران شوم :)

کاش من باران شوم :)

دیگر از فکر کردن خسته شده بودم 

برای همین ، دلم را به دریا زدم ...

به باران بدل شدم ...

روز ها ، صبر کردم تا پاییزرسید ...

از ابر ، به زمین چکیدم ...

زمین مرا به آغوش کشید 

گیاهی مرا نوشید ...

جوانه ای رشد کرد ...

درختی تنومند در صفحه ی خاک ، حک شد ...

و من ، گوشه ای از درخت ، چشمهایم را بستم و لبخند زدم ...

تصمیمم عملی شده بود ...

قرار بود باعث پیشرفت کسی شوم ...

و شدم ...

سالهاست مردی به درختی که خانه ی من است تکیه میدهد و با خود زمزمه می کند : چکار کنم ؟

اگر او را دیدید از طرف من به او بگویید : دلت را به دریا بزن ...

یا درخت می پرورانی ، یا کسی را عاشق می کنی ...

( چرت نویس داخل چرک نویس  یک عدد paradox که دوست دارد به باران بدل شود :) )

****

 + اگه دیدینش حتما بهش بگین :) :)



۱۶ مهر ۹۷ ، ۲۱:۳۳ ۴ گپ خودمونی درسته ۵ نچ !! ۰
paradox
يكشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۵۴ ب.ظ paradox
منم و بارانی که پر از زیباییست....

منم و بارانی که پر از زیباییست....

باران می بارد

قطره قطره ، چیک چیک 


هوا بوی خنکی می دهد ....

 

طعم عشق در رگ های شهر جاری است...

من ، دست در دست خدا

 

پامی گذارم روی خیابانی که

 

انعکاس نور ، حک شده روی تن لرزانش...

 

روی تن خیس از بارانش ....

 

جاده، تنها کسی است که در شهر من ، 

موقع باران، چتر همراهش نمی آورد ...


۱۵ مهر ۹۷ ، ۲۰:۵۴ ۶ گپ خودمونی درسته ۷ نچ !! ۰
paradox