آنقدر می نویسم تا دنیا قبول کند نویسنده ام :)

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلتنگ» ثبت شده است

جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۱۲ ب.ظ paradox
آقا ، سلام

آقا ، سلام

آقا سلام

بی تو

جنس جمعه هایمان ، غمگین است

بی تو، وقتی آخرین خورشید هفته پشت کوه ها پنهان می شود ، دلمان می شکند

آقا

ما منتظریم

ما را ببخش اگر کارهایمان ، غمگین کرد تو را

ببخش اگر بین جمعیت ثانیه ها ، فراموشت کردیم

باور کن

این جمعه ها ، بی تو

تلخ اند ، غمگین اند، سردند

دلمان دیگر طاقت ندارد

ظهور کن و ما را از بند اسارت رها کن

اللهم عجل لولیک الفرج

( این دومین پست کامله ... حالا اگه اینجا کلیک کنید هم اتفاق بدی نمی افته! )

۱۲ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۱۲ ۳ گپ خودمونی درسته ۲ نچ !! ۰
paradox
سه شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۰۶ ب.ظ paradox
هیچوقت عاشق نشو !

هیچوقت عاشق نشو !

دلتنگم ...

مثل کویری که ساعت هاست ، چشمش خیره به آسمان است تا شاید یک قطره ، دلش برای او تنگ شود و در آغوشش بگیرد ...

مثل مترسکی که چشم به راه یک دوست _ فقط یک آدم کاهی، از جنس انسان _ است تا برای چند ساعت هم شده گرمای طاقت فرسای مزرعه را از یاد ببرد ...

دلم تنگ است ... خیلی ...

مثل جوانه ای که زیر خاک ، مرگ را زندگی می کند و منتظر یک قطره آب است تا به او بگوید : تا من زنده ام ، نباید بمیری!

دلم تنگ است... خیلی خیلی تنگ است ...

مثل پسر فال فروشی که چشمش  روی چراغ سبز خیابان مانده و دلش می خواهد زود تر قرمز شود ... این پسر هم مثل من اکثر قوانین دنیا را از یاد برده است ... چون برای او _ مثل خیلی از انسان های دیگر _ رنگ سبز علامت خوبی نیست ...

دلم خیلی تنگ است ...

مثل پیر مردی که ...

اههههه ... ولش کن این مثال ها را ... بگذار برایت خلاصه تر بگویم ...

 ....

برای خوندن ادامه ی این متن غمگین _ عاشقانه اینجا کلیک کنید!!!!

۰۲ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۰۶ ۵ گپ خودمونی درسته ۲ نچ !! ۰
paradox