آنقدر می نویسم تا دنیا قبول کند نویسنده ام :)

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلنوشته» ثبت شده است

دوشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۰۷ ب.ظ paradox
هر آدمی یه روزی درست میشه :)

هر آدمی یه روزی درست میشه :)



جدیدا به درجه ای از بی توجهی به حرف آدما - یا هر چی که اسمشو بذارین - رسیدم که دیگه 
وقتی آدما حرفایی میزنن که دل میشکونن ، جای ناراحتی واخم و غصه ، 
یه لبخند گَل و گشاد می زنم و می گم : هر آدمی یه روزی درست میشه ! 


۰۹ مهر ۹۷ ، ۱۶:۰۷ ۱۰ گپ خودمونی درسته ۸ نچ !! ۰
paradox
شنبه, ۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۳۷ ب.ظ paradox
همه ی ما این را تجربه کرده ایم

همه ی ما این را تجربه کرده ایم

استرس تنها چیزی است که هیچ وقت ، دست از سر ما آدم ها برنمی دارد ....

حتی اگر بزرگترین آدم دنیا باشی ، حتی اگر سالها میان میلیون ها نفر ، پشت تریبون بروی و حرف بزنی ، باز دستت از استرس ، لرزش خفیفی می گیرد ...

 باز محتاج می شوی به یک جرعه آب و باز نفس کم می آوری ...


استرس را همه مان تجربه کرده ایم ، بعضی هامان سر جلسه ی امتحان ، 

بعضی های دیگرمان سر سخنرانی یا کنفرانس و برخی دیگر موقع بحث کردن سر یک موضوع با شخصی دیگر...


بعضی هایمان هنگام سخنرانی ، با اینکه آماده هستیم و جز به جز متنمان را حفظیم ،

 به خاطر این استرس لعنتی هزاران سوتی بزرگ و کوچک می دهیم 

و خنده ی حضار می شود هیزم بیشتر برای این آتش ...


یا سر جلسه ی امتحان فرمول های وقت نشناس ، از ذهنمان پر می کشند و می روند ...


خلاصه اینکه ، استرس بد دردی است و هرگز با کشیدن نفس های عمیق حل نمی شود ....


***


شما وقتی استرس میگیرین چیکار میکنین؟

این پست رو هم اگه خواستین بخونین :) : دیوار سفید!


۰۷ مهر ۹۷ ، ۱۶:۳۷ ۹ گپ خودمونی درسته ۵ نچ !! ۰
paradox
دوشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۴۴ ب.ظ paradox
آن سوی من

آن سوی من

همه ی آدم ها دونفرند ...


یکی خودشان است و دیگری ، خود درونشان ...

من هم مثل همه دو نفرم . 


یک من وجود دارد که آدم های کوچه و بازار او را می شناسند ...

نامش را ، پدر و مادرش انتخاب کرده اند و فامیلی اش را پدربزرگش ...


این من ، یک سن مشخص دارد ، یک جنسیت مشخص ، و یک مقدار ثروت مشخص تر(!) ...

چهره اش را هم خدا انتخاب کرده و کسی است که اطرافیانش ، او را می بینند ...


اما آن یکی من ، اوضاعش کمی فرق می کند . او نامش را خودش انتخاب کرده و اهل گذاشتن فامیلی روی خودش نیست ....

او گاه پیر نود ساله می شود و گاه کودک نُه ساله ...


گاه ، زن می شود و گاه ، مرد ....


ثروتش هم مثل سکه های که در جیب تاجران جیرینگ جیرینگ می کنند نیست .

ثروتش کاملا معنوی است ... 

ثروتش علم است و علاقه است و استعداد ...


این من ، چهره اش را با دست های خودش ساخته ... اما نه چهره ای که بین عموم مشهور است ، چهره ی او ، حاصل انعکاس رفتار هایش است ...

 

منِ درونِ من ، پیش کسانی رخ نمایی می کند که به او اهمیت می دهند . جاهای ناشناس خودش را در معرض دید قرار می دهد و شروع می کند به سخنرانی ...


منِ درونِ من ، حرف هایش را در فضایی مثل اینجا منتشر می کند ، آزادانه به همه لبخند می زند و زندگی کردن را به من اصلی یاد می دهد ...


خلاصه اینکه ، آن سویِ من ،  یک منِ دیگر نشسته که بی سر و صدا می آید و می رود ولی عطرش هیچ وقت فراموش نمی شود ... 

منی که آن سویِ من نشسته ، واقعی ترین چهره من است ....


شما هم منِ درون ، دارید؟  

۰۲ مهر ۹۷ ، ۱۵:۴۴ ۱۰ گپ خودمونی درسته ۷ نچ !! ۰
paradox