دلنوشته ....

یا ابا عبدالله الحسین

دلنوشته ....

یا ابا عبدالله الحسین

دلنوشته ....

و محرم از راه می رسد ....

کدام را می خواهید؟
نتیجه ی نوشتن
آخرین حرف های شما
آنکه مینویسد

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلنوشته عاشقانه» ثبت شده است





چه زیباست حرف زدن با تو

تویی که زیباترین اتفاق زندگی منی

تویی که وقتی میخندی ، من را در تار و پود خنده ات غرق می کنی

تویی که واژه ها از توصیف رنگ چشمانت عاجزند 

اصلا واژه و ادبیات و شعر و اینها را فراموش کن

بگذار چند ثانیه بدون توجه به فعل و فاعل دوستت بدارم

بگذار ثانیه ای آن آرایه های مزاحم و دست و پاگیر را رها کنم و برایت با زبان خودم حرف بزنم...

بیا چند ثانیه به چشمانم نگاه کن و شعر هایش را  بخوان ...

مطمئنم ادبیات چشمم تو را شگفت زده می کند!!!

:)

  • paradox

دلت را به خدا بسپار

توکل کن

توکل کن

توکل کن

باور کن ، بعد از هر سختی ای ، آسانیِ دلچسبی است ... باور کن....

و ایمان داشته باش به این جمله : هرکه به خدا توکل کند ، خدا برایش کفایت می کند

....

(خسته نشین ، روزای خوب توی راهن ... امیدوار باشین به خدا....امید....امید .... امید)

:)

  • paradox
آن روز بارانی را یادت می آید بانو؟
بی دلیل ،  دستم را گرفتی و کشیدی دنبالت
و من با خنده دنبالت آمدم که نه  , کشیده شدم
با همان خنده گفتم: هی! داری چیکار میکنی؟
و تو با یک لبخند از ته دل گفتی:حرف نزن بیا!
و من با عشق دنبالت آمدم...
ناگهان ، خیسی را روی صورتم ، دقیقا روی گونه ام حس کردم ... نگاهم سمت آسمان کشیده شد...نگاه تیره ی آسمان و صدای هق هقش هماهنگ شد با ریختن یک قطره ی دیگر روی چشمم و پریدن پلکم...
صدای نجوا گونه ات آمد که گفتی:قشنگه ، نه؟
و من با لبخند کمرنگی سرم را به سمتت چرخاندم:آره... گریه ی آسمون تنها گریه ی قشنگ دنیاست...
با آن چشمان رنگ شبت که پر شده بودند از موسیقی تعجب ، نگاهم کردی و گفتی : گریه؟! 
شانه ای بالا انداختم و گفتم:خب.. آره دیگه!
اخم بانمکی کردی و گفتی:نه خیرم! به این میگن اشک شوق! حالا اشکِ کدوم شوقه ، خدا میدونه....
و بعد با لبخند دلنشینی سرت را به عقب بردی و چشمهایت را بستی....دستهایت را سمت آسمان گرفتی و گفتی:آخه چطوری دلت میاد به این بگی گریه؟....
حالا میخواهم اعتراف کنم بانوی بارانیِ زیبا اندیش من ، همان موقع که چشم بستی ،  قطره ای اشک شوق از چشمم چکید ....قطره ای پر از شوق داشتن تو.... راستی ،فکر کنم جواب سوالت را پیدا کردم... شاید آسمان هم معشوقی در زمین دارد که ازشوق داشتنش هر از چند گاهی این چنین اشک می ریزد!
......
......
..........
..
.
  • paradox
من عاشق بوی نوزاد ، لبخند عمیق کودکی در خواب وعطر چای هل دار مادربزرگ ، در صبح های جمعه ام .... 

 من ، عاشق چرت زدن های سر کلاس درس 
و خندیدن هایی هستم که دلم را به درد می آورند و اشک از چشمان جاری می کنند ...

من  قهقهه ی یک کودک ،  راه رفتن با پای برهنه روی شن های گرم ساحل   و ساعات تحویل سال را بی نهایت دوست دارم ...


من عاشق بوی قرمه سبزی مادرم  ، 
بوی نان سنگک داغی که پدر می خرد
و عطر ملایمی که همیشه اطراف گل فروشی شهرمان ، به مشام می رسد ، هستم ...


من ،
دوست دارم شکست خوردن در بازی هایی را که یک کودک ، رغیبم است ...
و حس گرمایی را که در خانه_ وقتی باران  می بارد _ جریان دارد  ...


من عاشق برف بازی و یخ زدن نوک انگشتان و سرخ شدنشان ، عاشق لیز خوردن روی یخ و ستاره ها در شب هستم ...
 
و من بیش تر از همه ی اینهایی که گفتم ، عاشق تو ام ... حال ، خودت حساب کن که چقدر دوستت دارم ... :)


  • paradox


🌸💕🌸💖🌸💞🌸💓🌸💕


وقتے نازل شد 😇 

🌸🍃حرف هایش شبیہ بہ حرف هاے معمولے نبود 

🌸🍃و با همان ڪلمات داشت تسبیح خدا را مے گفت


پیامبر بہ او فرمود: 

🌱"تا بہ حال چنین بر من نازل نشدہ بودے."🌱 

❣جبرئیل نیستم آقا جان 💓صرصائیلم💓


❣خدا فرمودہ نور را بہ عقد نور در بیاور💍


 👈 ڪہ را بہ عقد ڪہ دربیاورم؟ 

💞فاطمہ را بہ عقد علے دربیاور💞


رسول خدا فاطمہ را در حضور جبرائیل، میڪائیل و صرصائیل بہ عقد علے درآورد.💕

 

آدم بال درمے آورد از ذوق دیدن این همہ شاهد بال دار

....😃😍😍


#سالروز_ازدواج_آسمانی_مبارک💓

#عیدتون_مبارک😍

#ازدواج_آسمانی

💠💠بحارالانوار،ج43،ص123💠💠 

  • paradox
باید عاشق باشی تا بفهمی
گاه که دلت از دنیا میگیرد ، رفتن پیشش ، چه حس دلنشینی دارد

باید عاشق باشی تا بفهمی
اسمت زیبا ترین اسم دنیاست وقتی او صدایت کند

باید عاشق باشی تا بفهمی
واژه ای جز جانم را نباید به زبان آورد

باید عاشق باشی تا بفهمی
خواندن حرف دل فقط از روی چشمان یعنی چه

باید عاشق باشی تا بفهمی
خنده هایش چقدر زیبایند

باید عاشق باشی تا بفهمی 
دوستت دارم چقدر جمله ی زیباییست ..

بله ...برای درک عشق ، نه تجربه های دیگران به کار می آیند ، نه کتابها و مقالات ... برای درک عشق فقط باید عاشق بود ... 


  • paradox