آنقدر می نویسم تا دنیا قبول کند نویسنده ام :)

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ماه» ثبت شده است

جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۱۲ ق.ظ paradox
فقط همین یک شب

فقط همین یک شب

دست هایت را بسپار به دستان آسمان

با پای برهنه روی زمین سرد ماه قدم بگذار

چین دامنت را با ستاره ها تزیین کن

روی ماه بنشین

لکه های صورتش را ببوس

و برایش کتاب بخوان

بگذار یک شب ما بیدار بمانیم و او بخوابد :)


+ دوست داشتین به‍ فضا سفر کنین ؟ به نظرتون حال و هوای فضا چجوریه ؟ :)


۱۸ آبان ۹۷ ، ۰۰:۱۲ ۹ گپ خودمونی درسته ۶ نچ !! ۰
paradox
پنجشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۰۶ ق.ظ paradox
بیخیال زمین! آسمان را عشق است!

بیخیال زمین! آسمان را عشق است!

بالاخره یک روز می رسد تا یک نجار زبر دست ، یک نردبان محکم و بلند بسازد که هر وقت دلمان از زمین گرفت 
 از آن نرده بان بالا برویم و روی نیمه ی تاریک ماه بنشینیم ...
بعد ، دستانمان را زیر سرمان گره بزنیم و در سکوت آسمان ، آرام بخوابیم و بگوییم : بیخیال زمین!آسمان را عشق است! :)




****




میشه با یه جمله این متن کوتاهو ادامه بدی؟ 

( 5 تا پست تا صدتایی شدن وبلاگ مونده ... :) )

۰۳ آبان ۹۷ ، ۰۰:۰۶ ۷ گپ خودمونی درسته ۵ نچ !! ۰
paradox
شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۲:۱۹ ب.ظ paradox
دختر درون خود

دختر درون خود

گاهی باید سوار تاب شد و مثل کودکی ها ، تاب تاب عباسی را خواند ...


گاهی باید دختر کوچک درون خود را آزاد کرد و گذاشت برای خودش ساعت ها ، زیر نور ماه ، بازی کند و شعر بخواند ...


بعضی شب ها باید ، دوبال از فرشته های خدا قرض گرفت و پرواز کرد سمت آسمان ...


و از بالا نگاه کرد به درخشش مصنوعی شهر .... 


به چراغ هایی که بالاخره یک روز ، برای همیشه خاموش می شوند و جایشان را چراغهایی دیگر پر می کنند ...


بعد ، دست ماه را گرفت ، گونه ی درخشانش را بوسید و گفت : تو برای همیشه پیشمان بمان ، خب؟


و بعد ، دختر کوچک درون خود را به تابی که از دست های خدا تا پایین کشده شده ، سپرد و نرم نرمک در آغوش ماه خوابید ...


گاه باید رویا بافت ، گاه باید دختر بود ... گاه باید زندگی کرد ...

۳۱ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۱۹ ۹ گپ خودمونی درسته ۵ نچ !! ۰
paradox