نایاب دانلود

دلنوشته ....

یا ابا عبدالله الحسین

دلنوشته ....

یا ابا عبدالله الحسین

دلنوشته ....

و محرم از راه می رسد ....

کدام را می خواهید؟
نتیجه ی نوشتن
آخرین حرف های شما
آنکه مینویسد

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «من» ثبت شده است

دیگر از فکر کردن خسته شده بودم 

برای همین ، دلم را به دریا زدم ...

به باران بدل شدم ...

روز ها ، صبر کردم تا پاییزرسید ...

از ابر ، به زمین چکیدم ...

زمین مرا به آغوش کشید 

گیاهی مرا نوشید ...

جوانه ای رشد کرد ...

درختی تنومند در صفحه ی خاک ، حک شد ...

و من ، گوشه ای از درخت ، چشمهایم را بستم و لبخند زدم ...

تصمیمم عملی شده بود ...

قرار بود باعث پیشرفت کسی شوم ...

و شدم ...

سالهاست مردی به درختی که خانه ی من است تکیه میدهد و با خود زمزمه می کند : چکار کنم ؟

اگر او را دیدید از طرف من به او بگویید : دلت را به دریا بزن ...

یا درخت می پرورانی ، یا کسی را عاشق می کنی ...

( چرت نویس داخل چرک نویس  یک عدد paradox که دوست دارد به باران بدل شود :) )

****

 + اگه دیدینش حتما بهش بگین :) :)



  • paradox

همه ی آدم ها دونفرند ...


یکی خودشان است و دیگری ، خود درونشان ...

من هم مثل همه دو نفرم . 


یک من وجود دارد که آدم های کوچه و بازار او را می شناسند ...

نامش را ، پدر و مادرش انتخاب کرده اند و فامیلی اش را پدربزرگش ...


این من ، یک سن مشخص دارد ، یک جنسیت مشخص ، و یک مقدار ثروت مشخص تر(!) ...

چهره اش را هم خدا انتخاب کرده و کسی است که اطرافیانش ، او را می بینند ...


اما آن یکی من ، اوضاعش کمی فرق می کند . او نامش را خودش انتخاب کرده و اهل گذاشتن فامیلی روی خودش نیست ....

او گاه پیر نود ساله می شود و گاه کودک نُه ساله ...


گاه ، زن می شود و گاه ، مرد ....


ثروتش هم مثل سکه های که در جیب تاجران جیرینگ جیرینگ می کنند نیست .

ثروتش کاملا معنوی است ... 

ثروتش علم است و علاقه است و استعداد ...


این من ، چهره اش را با دست های خودش ساخته ... اما نه چهره ای که بین عموم مشهور است ، چهره ی او ، حاصل انعکاس رفتار هایش است ...

 

منِ درونِ من ، پیش کسانی رخ نمایی می کند که به او اهمیت می دهند . جاهای ناشناس خودش را در معرض دید قرار می دهد و شروع می کند به سخنرانی ...


منِ درونِ من ، حرف هایش را در فضایی مثل اینجا منتشر می کند ، آزادانه به همه لبخند می زند و زندگی کردن را به من اصلی یاد می دهد ...


خلاصه اینکه ، آن سویِ من ،  یک منِ دیگر نشسته که بی سر و صدا می آید و می رود ولی عطرش هیچ وقت فراموش نمی شود ... 

منی که آن سویِ من نشسته ، واقعی ترین چهره من است ....


شما هم منِ درون ، دارید؟  

  • paradox