آنقدر می نویسم تا دنیا قبول کند نویسنده ام :)

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کافه» ثبت شده است

جمعه, ۹ آذر ۱۳۹۷، ۰۴:۴۹ ب.ظ paradox
ما دوتا خیلی تفاهم داریم!

ما دوتا خیلی تفاهم داریم!

تند تند حرف می زند .
از علاقه اش به کتاب عشق سال های وبا می گوید ....
 از علاقه ی شدیدش به آهنگ های ماکان بند،
 از حس بدش نسبت به بچه گربه و صدای تراشیدن مداد
درباره ی نفرتی که نسبت به کله پاچه دارد حرف می زند 


از فیلم راهبه ای که سه روز خواب را از سرش پراند ، از مرد لاغری که قرار است ببیند ، از عشقش به عکاسی  ... از همه ی اینها حرف می‌زند
و با حرکات دست به من می گوید عاشق این کافه است



و من ، به منوی کافه _ که مرا در باسواد بودن ، به شک می اندازد _ نگاه می کنم و فکر می‌کنم : این کافه چرا انقدر تاریک است ؟! 

:))

+++

+ تو هوای سرد پاییزی ، چی بیشتر از همه حالتونو جا میاره؟




۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۶:۴۹ ۱۳ گپ خودمونی درسته ۸ نچ !! ۰
paradox
چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۴۶ ق.ظ paradox
ما !

ما !

عاشقانه ی ما دو تا یک عاشقانه ی خیلی خیلی معمولی است

چون  من اصلا  گیتارزدن را بلد نیستم ، اوهم

چون من بلد نیستم جملات درشت و فلسفی درباره ی عشق و دوست داشتن برایش بگویم ، او هم

چون  من، اصلا از فضای کافه و زیبا به نظر رسیدن هایش خوشم نمی آید ، او هم

چون  من هرگز همه روز برایش یک چیز خیلی خیلی گرانبها به عنوان هدیه نمی خرم ، او هم

چون من واقعا دوستش دارم ، او هم.... :)

۳۱ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۴۶ ۱ گپ خودمونی درسته ۳ نچ !! ۰
paradox